پنجره

 
بهار
نویسنده : مینا - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
 

سال 89 با تمام فراز و نشیبهاش با تمام خاطرات تلخ و شیرین داره تموم میشه.

شهر چهره ی دیگه ای به خود گرفته, بوی طراوت و تازگی در کوی و برزن پیچیده, ماهیهای قرمز در تنگهای بزرگ در تمام پیاده روها چیده شده , سبزه های کوچک و بزرگ  آستانه تمام گلفروشیها رو سنگفرش کرده و گامهای تند و پیوسته عابران در هیاهوی استقبال از عید نشونه ی اومدن بهاری دیگرست.


اگر چه حال و هوای عید نوروز دیگه طعم اون عیدهای دوران کودکی رو نداره و هر روز بیشتر در حسرت لذتهای کودکی بی تاب میشیم و مورد بی مهری روزگار قرار میگیریم.

اما چه می شه کرد؟

حتی اگر بهانه ی شاد شدن رو هم نداشته باشیم یا روزگار تو سال گذشته به ما سخت گرفته باشه ,همراه با بهار باید تغییر کرد.


تغییر افکار کهنه می تونه لحظه های پیش رو,رو نو کنه ,درسختیها جستجوی نکات مثبت می تونه تحمل سختی رو آسون کنه و به یاد داشتن حامی چون خداوند بزرگترین دلخوشیه.


"پس بیایید ایمان بیاوریم به آغاز فصل بهار"


بشنویم نفس نفس های بهار رو, صدای پای عمو نوروز و صدای چرخهای چمدان ننه سرما رو.


مثل طبیعت لباس نوبرتن کنیم, به همه لبخند بزنیم, چشمها را آرام ببندیم و بهار رو ازعمق جان نفس بکشیم.



  "سال نو مبارک"


این پست رو تقدیم میکنم به عزیزی که این روزها جای خالیشو                                          بیشتراز هر زمان دیگه احساس میکنم: " مریم جان"

  

"به امید طلوع آرزوها و غروب غمهای دوستان خوبم در سال جدید"